محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1477
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرده بودند . و مهاجر در كار دختر نعمان بن حزن نظر كرد ، وى دختر خويش را به پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عرضه كرده بود و گفته بودند هرگز بيمار نشده و پيمبر از آن پس كه زن رو به روى وى نشست گفت : « ما را به دو نياز نيست ، اگر به نزد خدا خيرى داشت بيمار مىشد . » مهاجر در بارهء اين زن از عكرمه پرسيد : « كى او را به زنى گرفته اى ؟ » گفت : « وقتى در عدن بودم ، و در جند او را پيش من آوردند كه به مارب فرستادم سپس به اردوگاه آوردم . » بعضىها گفتند : « او را رها كن كه در خور داشتن نيست » بعضى ديگر گفتند : « او را رها نكن » و مهاجر در بارهء زن به ابو بكر نامه نوشت از او پرسش كرد . ابو بكر پاسخ داد كه پدر وى نعمان بن حزن پيش پيمبر آمد و وصف دختر خويش بگفت و پيمبر گفت تا وى را به حضور آرد و چون بياورد گفت : « اين را نيز بگويم كه هرگز بيمار نشده » پيمبر گفت : « اگر به نزد خدا خيرى داشت بيمار مىشد . » و از او چشم پوشيد و كس بصدد گرفتن او نبود . پس از آنكه عمر گفت : « اسيران عرب را فديه دهيد . » تنى چند از آنها نزد قرشيان بماندند از جمله بشرى دختر قيس بن ابى الكسيم بود كه پيش سعد بن مالك بود و عمر از او متولد شد . و زرعه دختر مشرح پيش عبد الله بن عباس بود كه على را آورد . ابو بكر به مهاجر نامه نوشت و او را ميان عاملى يمن يا حضر موت مخير كرد و مهاجر يمن را بر گزيد و يمن دو سالار داشت : فيروز و مهاجر . حضر موت را نيز دو سالار بود : عبيدة بن سعد سالار كنده و سكاسك بود و زياد بن لبيد سالار حضر موت بود . آنگاه ابو بكر به عمال جاهايى كه مردمش از دين بگشته بودند نوشت كه